تبليغاتX
تریبون آزاد سمپاد قم

تریبون آزاد سمپاد قم

... میاسای ز آموختن یک زمان ...

سلام به همه دوستان

بعد از مدت زیادی تصمیم به آپدیت اینجا گرفتم ، البته دلیل داره ...

قبل از عید اتفاقاتی افتاد که باعث شد کوچیکترین عضو تیم دانشجویی روبات زیر دریایی سونامی بشم ... خدا رو شکر با فرصت کم و بودجه بسیار نا چیز موفق به کسب نائب قهرمانی لیگ زیر دریایی ایران اپن امسال شدیم و به مسابقات جهانی مکزیک راه پیدا کردیم ... میخوام یادی بکنم از وحید احمدی پویا - عماد مریمی - امین آقاجانی که خاطرات خوشی رو با هم تو این چند روزه رقم زدیم ... امیدوارم بچه ها هر جا که هستن موفق باشن ...

متن خبر :

به نام خدا

کسب نائب قهرمانی پژوهشگران جوان استان در مسابقات روبوکاپ آزاد ایران و راهیابی به مسابقات جهانی مکزیک

 

عمیق ترین لیگ مسابقات روبوکاپ ، لیگ روبات های زیر دریایی (ROV) بود که در یکی از بلند ترین نقاط تهران

واقع در دانشگاه علوم تحقیقات تهران ، با محیطی آرام و بدون هیاهو از 14 تا 16 فروردین برگزار شد.

لیگ روبات های زیر دریایی با هشت تیم که از میان 37 تیم از لحاظ فنی تایید صلاحیت گردیده بودند پیگیری شد تا تنها لیگی باشد که قبل از افتتاحیه رسمی مسابقات نتایج آن مشخص شده است .

تیم سونامی نیز به عنوان تنها نماینده استان قم در لیگ های دانشجویی مسابقات روبوکاپ ، با اقتدار گوی سبقت را از دیگران ربود . این تیم که متشکل از سه دانشجوی دانشگاه صنعتی قم جناب آقایان عماد مریمی ، وحید احمدی پویا ، محمد امین آقاجانی و تنها عضو دانشجویی لیگ جناب آقای محمد سینا بروجردی از دبیرستان شهید قدوسی بود توانست تیم های مطرحی همچون دانشگاه صنعتی اصفهان ، دانشگاه صنعتی شاهرود و ... پشت سر بگذارد و مقام نائب قهرمانی را از آن خود کند .

عکس زیر مربوط به انجام یکی از آیتم های مسابقه در استخر دانشگاه علوم تحقیقات می باشد(از فیلم های ضبط شده توسط غواص)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت16:20توسط ... | |

یه باغبون وقتی یه گلی رو میکاره به هر زحمتی هست نمیزاره از بین بره ... زیر ابر و آفتاب ... باد و بارون ... نسیم و طوفان ... نمیزارم از بین بره ... شاید همون که گل و کاشته داره خشکش میکنه اما من نمیزارم ...

*: ...

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت14:48توسط ... | |

بفرما اینم تموم شد . پست قبل خوشحال اما الان بی احساس .

سرعت گذشت زمان عین سرعت چرخوندن اسکرول موس تا از پست قبلی به این یکی برسی

*: 3 ماه ...

+نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت1:58توسط ... | |

ماه رمضون ...

بازم سحر ... بازم ماه رمضون پارسال ... بازم دعای سحر و دعای اول افطار ...






























*ای غایب از نظر به خدا می سپارمت ...

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت0:59توسط ... | |

جامعه کجاست؟

اجتماع چیست؟

مردم کیستند؟

آیا جواب های سوالات فوق را نمیتوان به اینصورت بیان کرد ؟

- اینجا

- چیزی که خواه یا ناخواه درونش قرار داریم

- کسانی که خواه یا نا خواه زندگیمان بدان ها وابسته است و با بد و خوبشان میسازیم 

بلاگ من ... بینشی دیگر ...

حس میکنم اینجا مکانی برای مرور وقایع قبل است . وقایعی که مرا دچار چالش کرد(می /ه / خواهد)

چنین می پنداشتم که این اجتماع مانند دختری عقده ای نیاز به عمل بینی دارد ...  عملش کردند !چسب روی دماغش زدند ... اما عقده ای تر شد ... پوستش را عمل کردند! اما باز هم درست نشد ...اجتماعی کثیف که با هزار شامپو و سفید آب هم نمیتوان عرق چرکینش را شست ... نمیدانم چرا زود تر به این فکر نیفتادم که ذهن و مغزش مشکل دارد ... ذهن و مغزی اثر گذار بر روی دیگران ... دیگرانی که ماییم ... دیگرانی که دوستانمان هستند ... دیگرانی که پدارن و مادران ما هستند ... طوری این مغز پوک و تهی گشته است که دیگر دکتر افشار ها و فرزانه ها نمی توانند کاری از پیش ببرند ... ذهن من درگیر است  . درگیر این که چرا صبا ...؟ چرا غیرت ...؟چرا آینده ما ...؟ چرا آینده آن ها ...؟ چرا جوانان ما ...؟ چرا بی گناهان و مظلومان ...؟ جوابی برای این سوالات درد آور پیدا نکردم ... دوست دارم کشورم ، مردمم ، دوستانم ، پاک باشند اما گویا خلاف انتظار سهراب است ... نمی شود ... نمی دانم باید چه کنم که بشود ... کمک کنید

تمامی مطالب قبلی این وبگاه به نوعی به این مسئله می انجامد ... روحشان کثیف است . روحمان کثیف است ... امید دارم مطالب آتی این بلاگ کمی ما را در راه افکار پاک یاری دهد ... شاید از همه نوع باشد ... سیاسی ، اخلاقی ، ... اما مشکل آنست که همه به هم مربوط و وصل است که آینده ما را می سازد ... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ...

*: خدایا من کوچکم ، ضعیفم و ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم ؛ به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تدبیر کنم ... دکتر چمران

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت1:4توسط ... | |

شایدم پیراهن مشکی ...

شایدم بسته ای لواشک ...


پاک شد ... :(

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت2:45توسط ... | |

یه دوست خوب یه نگاه تازه داشت . یه دید جالب . یه حرف قشنگی زد ... مدرسه ما بهترین مدرسس ... چون ... چون ما رو 7 سال زود تر با اجتماع کثیفمون آشنا کرد ... افراد مدرسه ، وقایع اتفاقیه مصداق بارز و کاملی ازین اجتماعه .. خوشحالم که کمکون کردن که زود بزرگ شیم ... زود بفهیم دور و برمون کیان ؟! ... خدا خیر دهد ... 


*: مدیریت محترم به فال نیک بگیرن ...

+نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت18:57توسط ... | |

دوست دارم نمناک ترین بالشت دنیا هر شب زیر سرم باشد ... اما ...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت22:26توسط ... | |

درود و سلام ... شبای زمستونی قشنگیه ... اما نه واسه من!!!توفیق اجباری بود که بنا به به شرایطی محتوای بلاگ رو این چند وقته اختصاص بدم به هم تیمی های گلم ... هر کی میاد اینجا سرش درد میگیره بسکه این و اون اومدن نظر دادن و هر کسی هم یه چیزی گفته ... خیلی تجربه جالبی بود ... خیلی ... خیلی چیزا متوچه شدم ... متوجه شدم دوست واقعی کمه ... متوجه شدم شیطون کارشو خوب بلده ... متوجه شدم توی مملکت ما مجرمین تاج سرن و مظلومین محکوم ... و مظلوم بخاطر ظلمی که بهش شده سرزنش میشه ... متوجه شدم کسی که اخلاق نداشته باشه نمیتونه درس اخلاق به دانش آموزاش بده ... کسی که چند رو هست نمیتونه انتظار صداقت از دانش آموزش داشته باشه ... سرتونو درد نیارم ... فقط میخوام شما رو به چند ثانیه ای تعقل دعوت کنم ... میخوام بدونم اگه دوم دبیرستان بودید ، اگه عاشق کارای عملی بودید، اگه همیشه دنبال فرصت بودین برای تحقق اهدافتون ، اگه همیشه رویای بهترین دانشگاه ایران و بهترین رشتش رو واسه خودتون می پروروندین ، وقتی فرصت رفتن مستقیم به دانشگاه پلی تکنیک بدون کنکور تو چنگتون بود و ازتون میگرفتن چیکار میکردید؟؟ چیکار میکردید اگه تو موقعیت من بودید ... اگه فرصت اینو داشتین تا خیالتون رو از آینده راحت کنین و با آرامش به کارتون برسید اما این فرصتو ازتون بگیرن ... چطوره؟ رواست که به من بگن خودت کردی؟ بگن خودت مقصری؟ تقصیرم وفا به دوستم بوده ... الان که فکر میکنم میبینم آره چه تقصیری دارم من ... من تا ته رفاقت رفتم ... باشه اینم روش ... دبیر جشنواره خوارزمی آقای شریف زاده فرمودن دانشگاه امیرکبیر امسال اینا رو پذیرش میکنه ... چه فرقی داره ... من که نیستم ... همیشه حسرت میخورم دیگه عادت کردم ... اما دلم خیلی میسوزه از مدیر محترم که مطمئنم بلاگو میخونن ... فک میکردم اگه ایشون عادل بودن حداقل تنبیهی برای دوستان گرام (!!!) در نظر میگرفتن ... البته فک کنم در نظر گرفتن... هماهنگی برای حج دانش آموزی(!!!) تا باشه ازین تنبیها باشه ... از گفتن خیلی حرفا معذورم ... اما دلم بد جور از مدرسه پره ... فک میکردم مدرسه هوامو داشته باشه ... فهمیدم نه ... تنها باید به خدای خودم امید داشته باشم ... مهم نیست ... اینم میگذره .... زمان میگذره دوستان گرام ایشالا میرن دانشگاه و اصلا یادشون میره آره چند سال پیش یه کاری با ما کردن ... اما اینو میخوام بهشون بگم ... چه حجی میخوان برن که حق الناس گردنشونه؟(اگه برن(!!!)) دوستان :حجتان مقبول!!! میخوام ببینم برکتم داره واسشون رتبه و جایزه؟ اما ایراد نداره ... ثابت میکنم این وسط برنده شمایید یا من ... در هر صورت برای خودم که تو همچین برهوتی دارم درس میخونم و کار میکنم که توش تنها چیزی که مهم نیست "حق و منطق "...

واسه همه آروزی موفقیت دارم (این پشت کنکوریا از همه واجب ترن :دی)

*: در میکده هم خدای بینی ، با مرد خدا اگر نشینی ... 

**:

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت20:26توسط ... | |

در خشش دانش آموزان قمی در جشنواره خوارزمی

دانش آموزان قمی شرکت کننده دردوازدهمین جشنواره جوان خوارزمی و سومین دوره مسابقات رباتیک کشور با کسب 2 رتبه کشوری بار دیگر  در آسمان پر فروغ این مسابقات درخشیدند.

به گزارش اداره روابط عمومی آموزش و پرورش استان ، دبیر جشنواره  جوان خوارزمی اداره کل آموزش و پرورش استان قم گفت :در این مراسم که با حضور وزیر محترم آموزش و پرورش ، معاون علمی و فناوری رئیس جمهور ،معاون وزیرعلوم  و سایر مقامات کشوری در سالن اجلاس سران کشور های اسلامی برگزار شد دانش آموزان فتاح حائری و محمد حسن سعادت فر از مجتمع شهید قدوسی قم با ارائه دستگاه پرستار قلب از بین 37 طرح انتخابی در بخش دانش آموزی، حائز رتبه سوم کشور شدند

محمد خان احمدی تصریح کرد : در پی این موفقیت همچنتن تیم رباتیک دانش آموزان قم ب ترکیب دانش آموزان محمد علی قنبر لو و محمد حسین حیدری از مجتمع شهید قدوسی  از بین 18 تیم برگزیده کشوری در لیگ فوتبالیست یک به یک و در قالب تیم SQRحائز رتبه سومی کشور شدند.

وی افزود :در پایان این دوره از مسابقات ، وزیر آموزش و پرورش بااهدای تندیس ،لوح تقدیر و هدایا از برگزیدگان تجلیل کرد.

خان احمدی در پایان گفت : استفاده از تسهیلات بنیاد ملی نخبگان ، کمک هزینه تحصیلی ،خدمت نظام وظیفه عمومی ، استفاده از تسهیلات ورود به مراکز آموزش عالی در رشته مرتبط با طرح پذیرفته شده از جمله  امتیازات دیگری است که برای برگزیدگان در جشنواره جوان خوارزمی در نظر گرفته شده است...

http://qom.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=22&rcid=1026

بخونید این لینکو !! آقای خان احمدی متاسفم برای شما که رسما در جریان کار بنده بودید و اینطوری اسم اعلام کردید... از شما ها که اینطوری کار میکنید چه انتظاریه دانش آموزای توپ ، ازین مجموعه خارج بشن . با این کارتون دارین تشویقشونم میکنین !!! دزد پرورش میدین . دزد . آدمی نیستم که بخوام اسممو مطرح کنم . اما شرمنده اینجا دیگه کوتاه نمیام از همه چیزم میزنم واسه اینکه اسمم بیاد رو !!! حقمه ... واسه مدرسم متاسفم رسما ...

به موقش ...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت22:55توسط ... | |

بازدید مدیریت محترم مجتمع آموزشی شهید قدوسی به همراه معاونین محترم از بلاگ را گرامی میداریم ...!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت16:3توسط ... | |

بنظرتون از عنوان پست چی حدس میزنید بخوام بگم!!؟! 

رفتیم خوارزمی سوم شدیم اومدیم ... ظاهر قضیه خیلی خوش بینانه هست و شادی آور ... اما اصل ماجرا چیه ؟!

تیم روباتیک شهید قدوسی رو به اسم کیا میشناسید ؟! اگه خیلی از قدیما خبر نداشته باشید مسلما اسم چهار نفر از خوارزمی پارسال خیلی مطرح شد و یکیش بنده بودم !!!

حالا اگه بگم دوستان لطف کردن و اسم منو توی تیم برای این مسابقه ، رد نکردن چی میگید؟! 50 50 بین خودشون سهمیه رو تقسیم کردن ... بخاطر رفاقتم دندون رو جیگر گذاشتم و یک ماه چیزی نگفتم ... حتی با وجود اینکه حقمو خوردن ... اما دیگه نمیتونم ... زحمت 2 سال کار گروهی به اسم کسای دیگه تموم شد ... دوست ندارم اینطوری حرف بزنم و خیلی کم پیش میاد که من اینطوری حرف بزنم ... آره امروز یعنی دوشنبه سالن اجلاس سران ... مراسم اهدای جوایز برگزیدگان جشنواره خوارزمی بهمراه سومین دوره مسابقات ملی روباتیک خوارزمی ... دیگه همه چیزو میزارم کنار (مخصوصا اون رسم رفاقتی که بعضیا قبل از مسابقه گذاشتن کنار) ... اینکه 1 ماه بریزم تو خودم هیچ چی به کسی نگم واسم دیوانه کننده بود ... اما خونوادم فهمیدن و بدجور پیگیر ماجران ... 2 سال زحمت بکش ... جون بکن ... برو دنبال موتور ... سگ دو بزن .. برد بزن ... طراحی کن ... از زندگی و درست بزن ... از لذتایی که میتونی ببری بزن ... اما امان ازین نفسی که بخواد کاری رو انجام بده ... حتی تو برگه مشخصات دوستشم دست میبره ... بهشم نمیگه ... همه اینا اگه من تلافی نکنم خدا تلافی میکنه ... امروز سالن اجلاس سران جایزه ها رو اهدا کردن .. حتی یه کاغذم نیست که اسم من روش باشه ... من لنگ پولی که واسه جایزه اهدا میکنن نیستم ... نوش جونتون ... اما حق من این نبود ... زور نیست؟! ذلت نیست؟!

ببینم با اجازه کی ربات رو برداشتید بردید نمایشگاه تهران؟!

کیا بودن میگفتن سینا ما بدون تو تهران نمیریم ... تو باید بری جایزه رو جای من بگیری ... اینا بود دیگه؟! 

یه کاری کردید که دوستیای قبلمونو بریزم دور ... و به نماز روزه هاتون شک کنم ... این همه اعتماد جوابش این بود دیگه؟!

ممنونم از دوستان که لطف بزرگی به بنده کردن و به وقایع اتفاقیع ی زندگیم یکی دیگم اضافه کردن تا یاد بگیرم دیگه بهشون اعتماد نکنم ...

شمام مواظب دوستاتون باشید ...

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت0:22توسط ... | |

اصلا اینقد همه چی آرومه ... که آدم دیگه هیچی از دنیا نمیخواد ...

شکسته شدم ...

+نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت20:17توسط ... | |

عیدتون مبارک ...

* : دیگه عیدام ، مزه عید نمیدن ...

** : برای بار 68 ام مبارک ...

+نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت21:2توسط ... | |


آخه کیو دیدین دست تو دماغ امیرکبیر کنه؟ :دی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت23:26توسط ... | |

سلام . خوبم خوبید؟! بالخره از مسابقه بر گشتیم ... حتما میپرسید چطور شد؟ چندم شدین؟! بهتره بگم نپرسید ... :دی امسالم عین همیشه :دی اما یه تفاوت داشت :دی امسال SQR یل مسابقات بود ... بهترین شوت ... بهترین برنامه ... خب کلی یه توضیح میدم ... بسیار مسابقات بی نظم بود ... بسیار ... روز اول مسابقات متوجه شدیم سالن ورزشی که قراره توش مسبابقات لیگ فوتبالیست انجام بشه ساعت 11 به دانشگاه تحویل داده شده (حالا ساعت 2 مسابقس) ... خب این به کنار ... سالن پنجره های باز داره که خورشید نویز بسیار بدی برای تمامی روبات ها ایجاد کرده بود و داور محترم TC اصلا قبول نمیکرد و معیار رو گذاشته بود تیم فرزانگان 1 تهران که اینا مشکل ندارن (که داشتن) به هر حال از هر تیم یه نماینده رفتیم پیش رییس مساقات و کشوندیمشون تو سالن برای رفع این قضیه ... بالاخره تا حدود ساعت 4 اینا درست شد و نویز پرید ... خب روز اول ما چهار تا مسابقه دادیم ... اولیش با تیم آریانا (قهرمان پارسال ایران اپن) از فرزانگان امین اصفهان که 21-7 زدیم ... دومیش با سپهر ایران زمین بود که خب حدود3 -30 زدیم ... سومیش با روبو اسمارت بود که بندگان خدا تا دیدن دارن میخورن انصراف دادن ... خب رفتیم گروه رو بالا ... یهو گفتن ساعت 9 شب مسابقه حذفی برای یک چهرام نهایی هستش ... مام مدار شوتمون سوخت بعد از آخرین مسابقه عصر ... خیلی مظطرب بودیم که چی میشه .. میریم بالا یا نه ... بالاخره زمانش فرار رسید .. یه تیم دخترونه که نسبتا تیم قدرتمندی بودن و سه ساله رد هم دارن شرکت میکنن ... ما شوت نداشتیم ... اما بازی که شروع شد فهمیدیم کی هستیم تازه ... باز 41 -9 بردیم ... یه نکته بگم تمام اینا که گل بیشتر از 2 3 تا زدن بهمون یه مشکل واسه روبات در حد یه لظحه پیش اومده بود ( قانونه که باید یه دقیقه روبات بیرون از زمین باشه و تیم حریف دروازه خالی گل میکنه ) خب با برد تیم سینا رفتیم بین چهار تا تیم :دی متاسفانه تا آخر مسابقات شوترمون راه نیفتاد .. از بعد عصر روز اول .. قوی ترین شوت مسابقات ماله ما بود ... فیلماش موجوده ... که اگه اون به کار بود الان نتایج مسابقات شب + روز آخر باید دوبرابر می شد:دی خب امروز یعنی جمعه اولین بازیمون با فرزانگان B بود که اگه میبردیم می رفتیم فینال اگه نه میرفتیم واسه رده بندی ... خب با اقتدار تمام بازی رو شروع کردیم ... بازی فوق العاده ای بود ... تا حدود 3 دقیقه اول 7-0 بودیم ... شانس کند ما یه لحظه تو ضربه قطبنما از جاش پرید و روبات دمیج شد .. همون قانون یه دقیقه ... اینام عین مرده خورا 17 تا دروازه خالی زدن ... در حالی که نمتونستن با وجود خودمون گل بزنن ... وقتی اومدیم تو زمین چند تا گل دیگه زدیم اما فایده نداشت ... چون بازی پایا پای بود ... باختیم ... از لطف داور محترم آقای میثم کساییان هم بسیار ممنوم که همیشه به نفع فرزانگان تهران و فرزانگان اصفهان میگرفتن (فیلماش موجوده) + راستی اینو بگم از اعضای تیم آریانای قدیم یه نفر جزو داورا بود ( چه شود ...) خب رفتیم رده بندی ... با فرزانگان 2 تهران افتادیم ... روبات لیدر ساخته داشتن انگار :دی بازی شروع شد ... 31-20 زدیمشون ... قابل توجهه که بازی انتقام گیری بود ... (بعدا میگم جریانشو) اینجام دمیج شدیم که مفت خوری کردن 20 تا زدن ... شدیم سوم ... حقمون اولی بود ... همون فرزانگان B قهرمان شد ... با وجود این که ... بیخیال ... خب تیم آرنا هم که از مدرسه ما بودن تا یک هشتم نهایی اومدن دمشون گرم برای اولین بار عالی بود ... ماشالا قدوسیا :دی

*:تیمای شرکت کننده 41 بودن

**: تیم ...(به دلایلی اسم نمیارم) که قهرمان پارسال دو به دو و یل 1 به 1 بود با پیشنهاد خودشون یه بازی تدارکاتی زدیم که در عرض 3 دقیق 7 تا گل خوردن ... چنان شوتی روباتمون کر در عرض کمتر از 1 ثانیه توپ کل طول زمین رو طی کرد و خورد تو گل بعدش رفلکس شد تو روبات اونا که کف کردن بنده های خدا ... :دی با این وجود به همه تبریک میگم که بعد از عمری بالاخره حصر رتبه آوردن بچه های اصفهان و تهران شکسته شد :دی

***: یه چیز فوق العاده خفن دیدم . تو مسابقه آخر با فرزانگان 2 یه خانوم چند بار از بین تماشاچیا به داور به نفع ما به داورا اعتراض کرد ... والا اون موقع داغ بودیم همچین نفمیدیم چی به چیه ... وقتی بردیم خوب لش ریختیم و اینا اومدیم بیرون تو حیاط نشستیم . اون خانومه اومد : بچه ها تبریک میگم ، مبارکتون باشه ... منو میگی آه ... فکم چسبید کف زمین این کیه ... یه بنده خدایی اومد گفت مامان یکی از بچه های فرزانگان دو ( تیم مقابل) بود :دی به این میگن تهه شعور ... 

****: نتیجه بازی با فرزانگان دو (رده بندی ) اشتباه گفتم . 39-22 زدیم نه 31-20 :دی



+نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت21:4توسط ... | |

خب ... مام داریم میریم ... پس فردا ... نمیرسم دیگه چک کنم بلاگو ... میریم مسابقه ... وضعیت بد نیست ... خیر سرمون داریم میریم خوارزمی ... همچین آش دهن سوزیم نیست ... بچه های قم امسال کاراشون نسبت به پارسال فوق العاده رشد داشته و ایشالا بتونیم دست پر برگردیم ... البته اینقد ما شانسمون عالیه یعنی رابات عین چی چی هم کار بکنه ... آسمون باز میشه یهو رو روبات آب میپاشه که از کار بیفته ... دعا کنید دیگه ... ماشالا اینقد نظم مسابقات بالاست که هر چی تیم ثبت نام کرده اکسپت کردن و الان تو لیگ رسکیو فقط 80 تا تیم هست + لیگ 1 به 1 (ما) 31 تیم ... ماشالا ... خوبه ... امروز رفتیم اداره جلسه توجیهی + گدایی لپتاپ ... خدا رو شکر که هر جا میرسه میگن شما نماینده های دانش آموازن قمید اینجا میرسه میگن نداریم ... البته ما سیریش تر ازین حرفاییم :دی گرفتیم قولشو ... 

دعا کنید ... حداقل یه رتبه بیاریم اینقد عین پتک کارامونو نزنن تو سرمون ...

ایشالا پست بعد که اومد تبریک بگید بهمون ...

برنگشتیم حلال کنید ...

پست بعدی خیلی تپله ...

*: .................

**: ...........................

***: ...................................

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت15:23توسط ... | |

Bye bye

+نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت14:15توسط ... | |

سلام ! خوبم ! همچین امروز صبح اتفاقای جالبی افتاد گفتیم بنویسیم حالی بدهیم :دی از وسطای تابستون هی میگفتن نمایشگاه هفته دولت دولت دولت .. هی میگفتن امروزه ... فرداس .. امروزه .. فرداس .. تا اینکه دیگه قطعی شد دهه کرامت باشه ... مام مثل همیشه به عنوان سرکردگان شهید قدوسی وارد نمایشگاه شدیم :دی یه غرفه آموزش پرورش بود و هزار تا آت و آشغال ... خب رفتیم مدرسه هماهنگیا انجام شده برای رفتن ... میریم تو نمایشگاه میبینیم هنوز غرفه ها تکمیل نیست =)) چه خنده ای بودن ... سر ماهی رو گرفته بودن بندازن تو حوض ماهی =)) رفتیم سر غرفه خودمون ... استاااااااااااد کرمی رییس محبوب پژوهشکده خواجه نصیرم ، آقای خان احمدی نماینده خوارزمی تو غرفه بودن ... اوضع خیت میزد .. هر کی یه چیز میگفت ... تا اینکه یهو دیدیم صدا ها بلند شد ... منم وایساده بودم خندیدن ... یهو خان احمدی گفت : همه وسایلتو بعد از افتتاحیه بردار ببر !!! کرمی گفت نمیزارم اینجا باشن .. میبرم ... خان احمدی : فک کردی نمیدونم بچه ها میان اونجا بشون طی میدی ، طی بکشن ... کرمی : تو ام بیای اونجا طی میدم بکشی =)) منتظر بودم بزن بزن بشه یخورده بخندیم :دی نشد !!! استاندار اومد ... یه ساعت طول کشید تا برسه به ما !!! ماشالا این آقای امین جعفری وقتی احساس خطر میکنه قابل کنترل نیست ... قبل ازینکه موسی پور برسه به غرفه چهل بار هی اومد گفت .. همه چی حاضره؟! یعنی دهنمونو سرویس کرد ... حالا استاندار که رسیده تو غذفه عین این بچه ها که تازه زبون باز کردن ... امین جعفری جای همه توضیح میخواست بده!! رسیده به ما ، میگه : اینا روباتای فوتبالیست هستن ، میرن دنبال توپ !!! گفتم آقای امین جعفری اجازه بدین بنده خودم توضیح میدم :دی توضیح دادم دادم دادم رسیدم سره مشکلات ... موسی پور میگه آقای امین جعفری تمام مشکلات و قطعات اینا باید حل و تهیه بشه ... خب این ازین ... :دی بعدش یه آخوندی دیدیم داره میاد .. یکی سریع اومد گفت رییس اطلاعاته قمه !!! مادر جاننننننن .... کاشکی بنده سبزمو می بستم :دی اومد دعتمون کرد واسه یه جلسه که بشینیم رو سیستم های امنیتی شهر کار کنیم!!! چه شود !! شماره گرفت برای اطلاع رسانی ... خیلی انسان خوب و فهمیده ای بود ... گفت بحث هزینه هم مهم نیست ... :دی جون :دی دیری نگذشت که سردار توکلی اومدن :دی !!! رییس پلیس ... تا قبل ازینکه ایشون بیاد با بچه ها میگفتیم میخندیدیم که بچه ها ممنوع الخروج از قم شدیم !! حالا اینجا رو داشته باشید ... سردار اومد ... کارا رو دید ... خوشش اومد ... گفت دوست داریم بچه ها ایده هاشون در غالب طرح های امنیتی با پلیس مطرح کنن ... یه مرکز تحقیقات دارن که اصلا محدودیتی برای بودجه و نمیدونم هیچی نداره ... درخواست جلسه داد :دی !!! بعد از این دیگه گفتیم از در خونم که بریم بیرون میان با هلیکوپتر میزننمون :دی چه خنده ای بود ... از دور دیدیم بنایی داره میاد ... بنده با ایشون کار داشتم .. چرا که قول سه تا کپسول هلیوم دادن تو مدرسه اما عین چی چی زدن زیرش . تا رسید به غرفه ما راهشو کج کرد ... رفتم دنبالش دستشو گرفتم . من : آقای بنایی انتظار داشتیم تشریف بیارید غرفه ما ... میگفت تو بیا اگه کار داری !!! ولش کردم بره دنبال کارش ... یعنی رفت طبقه بالا مجتمع امام خمینی ... کارمون اینا که تموم شد رفتم دنبال بنایی زهرمو بریزم بش ... منتظر شدم حرفشو بزنه ... از موضع قدرت وارد شدم ... آقای بنایی گله ای داشتم ازتون ... شما قول سه تا کپسول گاز هلیوم دادین اما تهیه نکردین ... تا اینو گفتم وایساد زل زد گفت از هیمن بالا میندازمت پایینا ... گفتم میخوای بندازی بنداز، اما قول الکی نده ... بچه ها اومدن دفتر شما نامه از مدرسه آوردن ، فیلماتونو که توش قول داده بودین رو آوردن اما ترتیب اثر ندادین ... من ؟ من؟ من ترتیب اثر ندادم؟! برو بچه هایی که اومدنو بردار بیار ... من : سره کلاسن آلان ... بنایی: الکی نگو ، ساعت یک کسی سره کلاس نیست ... من : دستمو بردم بالا ، ساعتمو نشون دادم ، حاج آقا ساعت 12 است ... بنایی:چرا دعوا میکنی!! ... من : حاج آقا دعوا نمیکنم ولی میخواستم خدمتتون بگم که اگه قول میدین نزنین زیرش ... بنایی : من اگه قول دادم ترتیب اثرم دادم ... گفتم به درک ... اصلا ارزش نداره با اینا وقتمو تلف کنم ... بر زبانم گفتم خدافظ در دل گفتم گور بابات ... (فک کنم بچه ها فیلماشو گرفتن) ... ولی عجب چیزی بود این بابا برقی ... چقد سره کارش گذاشتیم :دی حالا عکساشو میگیرم از بکس بعدا می آپم :دی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت16:51توسط ... | |

تو این مملکت هر اتفاقی می افته نمیتونن جمعش کنن میگن آقا امام زمان مملکتو داره میگردونه .... ایشالا خودش میاد همه چیزو درست میکنه ... یعن یچی آخه؟ ...پس اروپایی ها که امام زمان ندارن به چه امیدی زندگی میکنن؟! چطوریه که همیشه مشکلاتشون از ما کمتره ؟! مسخرشو در آوردن بابا ... کارا رو درست انجام نمیدن میگن ایشالا آقا ظهور میکنه مملکت درست میشه ... بشینین تا بیاد ... اونم با این وضع ...

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت15:30توسط ... | |

هورااااااااااااااااا . سال شروع شده . حالا میخوام یه بازی جذاب بین بچه ها و ناظم ها رو تو مدرسه گزارش کنم . بچه ها از یه طرف دارن حمله میکنن که گور پدر لباس فرم :دی از یه طرف انگار دفاع ناظما قوی تره ... اما بچه ها ازین ور خوب دارن حمله میکنن !!! مغولی ... :دی

آره دیگه امسال مام شدیم سوژه لباس فرم ... عمرا من یکی که زیر بارش نرفتم !!! چند روز اول فقط پیرهن با یه شلوار روشن ... زنگ تفریح دوم همون پیرهنم درمیاد و تبدیل به تیشرت میشه :دی این یکی دو روزم که کلا نپوشیدم !!!

حالا ازینا بگذریم ... جو امسال بد نیست اما به پارسال نمیرسه ... احساس میکنم پارسال طور دیگه شروع شد ... با امید تر ... والا امسال من فقط یه سلام به مدیر کردم همین !!! دیگه ندیدمش ...!!! چند تا چیزو میخوام بگم اگه قاطی پاطی نشه ....

آقامون داره میاد ... ای جان ... ای جوووووووووووووووووووووووون :دی داریم زور میزنیم بتونیم از موقعیت استفاده کنیم ... چون بالاخره میتونه گره از کار بچه هایی که دیگه نباید تلف شن بخاطر مسائل حاشیه باز کنه!! میتونه یا نه؟! البته اگه واسه ما ها ارزشی قائل باشه کارایی میکنه ... مطمئنم اگه به مدرسه بگن جمعی رو بفرستید واسه یه جلسه !!! تنها کسی که ممکنه توش نباشم منم ... پس تلاشمو میکنم بجز کانال مدرسه بتونم کاری بکنم ... دکتر شریعتی میگه تا میتونی بیدار باش ، چون سال ها باید بزور بخوابی ... یا یه چیز تو این مایه ها ... دست پرم میخوایم بریم .. یا اگه نه یه نامه جامع و کامل تنظیم کنیم ... اگه بکس چیزه خاصی به ذهنشون میرسه همینجا در مورد این مطلب بگن تا ما روش کار کنیم :دی

حالا بریم سراغ مدرسه .. روز اول مهر با خوبی ها و بدیاش گذشت و افتادیم رو غلتک یا غلطک!؟ کودوم درسته؟!یادتونه گفتم دوربین؟!تو کلاسا که نذاشتن ... همه رو کردن کابل شبکه ... بخاطر اینکه حتی تو توالتم بتونیداز اینترنت استفاه کنید :دی اما هنوز توی جاهای عمومی سیم دوربینا آویزونه و ما منتظر وصل کردن سرور اصلیش هستیم تا با حرکتی بسیار ساده کل فاز مدرسه رو بهمراه دوربینا بپرونیم ... :دی مخصوصا تو اتاقای آزمایشگاه که بچه ها کار میکنن هم سیما آویزونه ... به درک .. اینقد پول خرج کنید و هدر بدین تا بترکین... من نمیدونم چرا در هر دو تا سایتا بستس!!

نیگا کنید عکسارو ...

http://0k.012.img98.com/out.php/i402706_6.JPG

http://0k.012.img98.com/out.php/i402705_5.jpg

بکن بکن بکن (bekan) آخرشم چی؟! این همه آشغال جلو در مدرسه ... خودم میام مدرسه خجالت میکشم ... رختکن ها بی استفاده افتاده اونور ... اما من نمیخوام کسی رو بکوبم .. واسه نماز خونه یه کولر خریدن در حد بوندس لیگا !! 50000 گازی ... trust... یادتونه گفتم اتاق روباتیک یه کولر نداره؟! دمشون گرم بابا ...

خیلی دوست داشتم یکی میشست پا حرف بچه ها که الان آزمایشگاه با لیدرش چه وضعی داره .. لیدرش دیگه عین قبل نیست ... احساس میکنیم انگیزه نداره و بقیم چاره ای ندارن جز رد کردنش به عنوان یه مانع ...(اونایی که باید بفهمن میفهمن)

دمشون گرم ... بوفه ای که زدن خوبه ... فقط چند تا مشکل داره !!! نمیدونم چرا هر کی میاد تو صف وای میسه علاقه به فشار دادن و له کردن ملت داری :دی !!! تازه شیب شیروونیشم به سمت سره بچه هاست !! یعنی بارون بیاد زرت رو سره بچه هاس ... بیخیال ... مدرسه توپه توپه ... حرف نداره!!! جدیدا روزای مثل شنبه و دوشنبه که یه سری از بکس تا ساعت 3هستن بعضیام نیستن یک مزدور وایساده دم در ... کارت خروج میخواد!!! یه ایست بازرسی ... اینم یه جورشه دیگه .. از نوع آموزشی ... :دی

حالا میام سره کلاس ...

http://0k.012.img98.com/out.php/i402704_4.jpg

ببینید هنگام درس دادن معلم چه فداکاری ها که نمیکنیم!! :دی معلما همه جز یه نفر خودی هستن(اینورین = سپرشون چپه :دی) من نمیدونم این همه مدافع این یارو یهو از کجا پیداش میشه ... :دی حالا جالبه گفتن یه روز مدارس قم حتما تعطیل میشه که بچه ها برن رهبرشون( ای قربونش برم) رو استقبال کنن ... شایعه هم خیلی میکنن .. شنبه میاد .. دو شنبه میاد ... در حالی که اصلا شنبه تهران جلسه داره ... از طرفی وقتی میخواد بیاد فقط یه روز قبلش اعلام عمومی میکنن(قابل توجه شایعه پراکنان مزدور مدرسه) ... امیدوارم بتونیم از ایشون استفاده هایی که میشه رو بکنیم :دی

http://0k.012.img98.com/out.php/i402703_3.jpg

امروزم رفتیم بترکونیم ... اما نشد!! نمیدونم چرا ... شبگرد که میگه چاشنیش خوب نبود :دی اما قبلیه چی بوداااااااااااااااا ....این آفتابه حامل گازوویل مربوط انفجار قبلیه :دی آخ که چقد دوس دارم رو آفتابه آرم سمپاد بکشم :دی

http://0k.012.img98.com/out.php/i402701_1.jpg

- تا حالا شنیدین مملکت بی در پیکره؟! یه معلم یه حرف باحال زد :دی میگفت ما تو راه دفتر تا کلاس میدوییم ... چون ممکنه تو این فاصله یهو محتوای کتاب عوض شه :دی یادتونه گفتم مسابقات روباتیک خوارزمی برگزار نمیشه؟!خیلی جالبه .. حدود 2 هفتس که خبر برگزاری مجددش اومده روی سایت آموزش پرورش ... بنظرتون دیگه میشه تو این مملکت زندگی کرد؟! شب میخوابن صبح پا میشن معلوم نیست چی میکنن ... کارشون شده تامین " خوردن و خوابیدن" و شاید بر عکس :دی حالا بنظرتون باید چیکار کنیم ... ما که مسابقه میریم اما نه به امید قهرمانی .. به امید حسن ختام ... اما خیلی مصمم شدم تا بتونم مملکتمو عین آدم کنم ... از دسته این احمقا در بیارم ... چقد شوک بهمون وارد شد ؟! یادتونه مینوشتم چه اتفاقایی افتاده؟ واسه موتورا گریه کردم ... خورد کردم خودمو .. اومد ... گفتن خوارزمی نیست .. ول کردم ... الان میگن هست ...


*: منتظر انفجار بعدی باشید ... (بهتره بگم شوک بعدی :دی) ... با کیم؟! آره با شمام ... :پی

**: پیشاپیش روز دختر مبارک ...

***: اینقد خر نزنید :دی شوخو کردم (شوخی) ... آخه اینطور که شما ها میخونید یهو همه با هم دعواتون میشه سره رتبه اولی :دی اما موفق باشید


+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت23:11توسط ... | |

امسالم با همه خوبی ها و بدیاش شروع شده !!! ما سعی میکنیم کارای انجام بدیم که همیشه خوب باشه :دی دارم چرت و پرت میگم (خیلی به دل نگیرید و گرنه رو دل میکنید :دی) میخوام از رشادت های بچه های سمپاد در تاریخ 8/7/89 بگم ... 9 نفر از بچه های سمپاد ... بابا قضیه ازین قراره که میخوام یادنامه ای از یه حس خوب رو بنویسم :دی به من اس ام اس زده دو شب قبل از انفجار " دو کیلو آ.......ت خریدم" انگار دو کیلو سیب خریده :دی فرداش اومده مدرسه ، گازوییل میخواد :دی گازوییل کجاس؟! تو اتاق برق؟ تو چیچی تو آفتابه ... با رشادت های فراوان یکی از بکس این آفتابه از دیدگان همه عبور کرد و به لب رسید (لابراتوار):دی حالا اینا رو بیخیل :دی فرداشو گوش کنید ... همه چی آمادس.. بعد نماز قراره از مدرسه بزنیم بیرون برای یه حس خوب ... نماز و میخونن(چون بنده تارک الصلاتم نخوندم) و به صورت وحشیانه از دیوار مدرسه که منها الیه اون ساختمون خوشگلاس عین چی چی بالا رفتیم ... حالا یکی بیل دستش بود .. یکی دیگه دو تا اسپری گاز فندک ... یکی دیگه دو تا بسته الکل جامد ... یکی دیگم شیشه ایستک(قضیه داره= ماده اصلی انفجار):دی رفتیم به میعادگاه قبلی(آخه یه بار دیگم چهار تا گاز فندک با کمک سربازان گمنام امام زمان در جا منفجر کرده بودیم) دقیقا جهتی که ما رفتیم غرب بود ... رتفیم رفتیم تا رسیدیم همونجای قبلی ... میرزایی رفت پایین ... هی میگفت نیاید نیاید ... مام اونجا نشسته بودیم به لش ریختن ( و خداوند گوشی فتاح را برای دزدین اونم توسط من آفرید ) آره دیگه گوشیشو زدیم و فرار ... از قضا دیدم دو تا سگ پشت سرمن :دی چه شانسی دارم من ... حالا اینا هیچی ... فتاح، سعادت، امین ، امیرحسین احتمالا حج نرفتن بنده رو بجای شیطان داشتن سنگسار میکردن :دی جالبه یکیشم بهم نخورد . اما قابل توجه فتاح ==>> چاه مکن بهر کسی ، اول خدت، دوم کسی ( حال کردی سنگ شبیری خورد تو سرت ) عیب نداره ... گوشیشو دادیم :دی من نمیدونم میرزایی داشت اون پایین چیکار میکرد ؟!؟! هی طولش داد ... هی ... هی ... تا یهو گفت بچه ها برید دور تر ... صحنه رو تصور کنید ما رو یه تپه بلند بودیم میرزایی هم تو درش مثلا ... فیتیله رو که زد فرار کرد رو سینه تپه ... حالا همه منتظر انفجار ... من دیدیم نه .. فایده نداره ... بالاخره من باید یه تفاوتی با بقیه داشته باشم ... رفتیم جلوی جلوی ( تقریبا فاصله +- 10 متری محل انفجار) هی یخورده آتیش میگرفت دوباره خاموش میشد ... تا اینکه یه دفعه دیدم سره یکی از گاز فندکا آب شده آتیش داره عمودی بالا میره .. داد زدم الله اکبر ... چاه نفت پیدا کردیم =)) خیلی خنده بود ... با فاصله ی حدود 10 ثانیه بعد ... یه دفعه آتیش رفت بالا و گر گرفت ... منفجر شد یکی از گاز فندکا ... احساسی که هیچ وقت تجربش نکرده بودم ... موج انفجار کمرمو تکون داد ... دقیقا کمرم پرت شد عقب ... در همین حین نگاهم به شیشه ایستکم بود ... دیده قبل از اینکه ما شعله رو ببینیم پرت شده بالا و وقتی دقیقا کمرم پرت شد عقب .. حدود 1 ثانیه بعد شیشه ایستک رو هوا خورد شد ... خیلی زیبا بود ... خیلی ... فهمیدم اول موجش افقی منتشر میشه ... بعدش اگه دلش واست عمودی ... صدایی که از این انفجار حاصل شد دقیقا با صدای تانک برابری میکرد ... همینایی که این نمایشگاه یاد نمیدونم چیچی هر شب دهن ما رو سرویس میکنن :دی خیلی جذاب بود ... اما خطرناک ... شیشه ایستک خیلی سخت میشکنه و یکی از ایرادات هم همین بود .. اما اینکه دیدم موج انفجار چقدر راحت پودرش کرد .... ااااااااااااااااااااااااااااااااا.... خیلی خفن بود .... جالبم هست تمامی گاز فندک هایی که تا حالا منفجر کردیم همه از ته منفجر شدن ... نمیدونم چرا تا حالا سرشون منفجر نشدن ....

اما اگه کسی دوست داره اینکارا رو انجام بده .... خب انجام بده به من چه ....

+نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت13:24توسط ... | |

چه روزی بود اول مهر ... از خواب که پردیم با روحیه تمام لباس بر تن زره پوش به سمت مدرسه ... با هدف : بر خاک (یا یه چیز خاکی) مالیدن اعضا و جوارح مسئولین ... رفتیم که بریم ... دمه مدرسه رفتم تو گفتم الان بچه ها لباس فرم نپوشیدن ... دیدم نه ... این جک جونورا همشون واسه خودنمایی به مدیر و معاونم که شده پوشیدن به غیر از چند نفر که افراد پایه ای عین خودمون بودن ... رفتیم و با کله رفتیم در آغوش بچه ها ... :دی ای قربونت ...ی جون چه اتحادی داشتیم و داریم بر ضدت ... به امین گفتم بریم یه چرخی همچین تو سالن بزنیم بینیم اوضاع از چه قراره.. از در رفتیم تو دیدیم به چه بنری !!! بنده برای رد شدن از زیر این بنر باید کمرم رو 90 درجه خم میکردم و از زیر رد میشدم :دی !!!

http://www.irupload.ir/images/mpt0iqnlbvkdt42xnl9p.jpg

رفتیم جلوتر دیدیم تو سالن بزرگ به به !!! به جمهوری اسلامی :دی عکس آقا دومیه هست .. عکس آقا اولیه نیست ...

http://www.irupload.ir/images/w6v6319skr2hafcwdmx.jpg

اینگاری یه جور مدرسه بی صاحاب بود ... نه ناظما رو دیدیم نه مدیر ... ای جانم به قربانت ای (....بماند) یهو داشتیم با بکس حرف میزدیم یه دفعه دیدم یکی از پشت داره عین سگ ویشگونم میگیره ... و او کسی نبود جز(بماند)... میگه چرا لباس فرم نپوشیدی :دی گفتم بیاااااااااااااه بابا ... میگه : من که میدونم تو گرفتی!! گفتم باشه بابا !! ول کن نبود ... چرا موهات اینطوری؟ با شنیدن این حرف موهام فر خورد .. فهمیدم این اصلا گیر داده به من !!! چون موهام اولا کوتاه بود ... دوما ماله خیلیای دیگه بلند تر بود .... ببین خوب تو گوشت فرو کن اینو !!! باباتو در میارم ... پوستو میکنم !!! بخوای گیر بدی گیر بت میدم !!

خب این هیچی ...اومدیم اینور دیدیم به به چه روشی برای قرآن رو معلق نگه داشتن ، اینا استفاده کردن!! دیگه این بدون شرحه ....

http://www.irupload.ir/images/c3403qqszv5cpf2eugs.jpg

منتظر این بودیم زنگ بخوره بخوره بخوره نخورد:دی ساعت 8:30 از نظم واقعا سرشار و بی بدیل جنابان زنگ خورد !!خب ریختیم سره صف ... اول جناب آقای استاد کاظم پناه (جانم به فدایت آقا ) نطق فرمودن و ما را از بیانات گهر بارشون مستفیظ !! ایشون : بچه هایی که وروودیه جدیدا ، من الان میگم خبر دار ، ببینید بچه های دیگه چیکار میکنن ، شماهم باید بعدا همین کارو بکنید ، خبر دار ==>> الله اکبر(با شدت بسیار زیاد) خامنه ای رهبر ==>> در قسمت دوم صدا ها همه افتاد ... دوباره گفت دید نه ضایع داره میشه :دی نگفت ادامه نداد .

بنده خدا چه ضایع شد ... یهو داشت حرف میزد دیدیم تو بلندگو صداهای بی ... داره میاد :دی بلند داد زدم داری می ... همه زدن زیر خنده .. یه لر وسز جمعیت بلند تر از من داد زد داری می ... آخ که چه فیلمی بوداااااااااااااااااااا .... ما همه جان بر کفیم  .... و نوبت رسید به استاد محمدی مدیریت محترم و خوب و گلبلبل ما !!

خب بچه ها ما 25 میلیون خرج کردیم .. اون سلف و رختکن و بوفه و صندلیا و دوربین و شبکه تو کلاسا و .. اینا !!

و خداوند شیره مالی را آفرید :دی مام که از خفت دولت آزاد بودیم :دی و زنگ ها تمام میشود و زنگ خونه به صدا در می آید ..

پی نوشت 1: اصولا مردم آزاری و بالاخص در آوردن صدای جیغ ملت بسیار امر مهم و پر ثوابی است :دی مخصوصا اینکه به همراه اون معلم دو متر بپره هوا :دی

پی نوشت دو : بسیار متنفرم از ورودی های جدید دبیرستانمون .. اصلا مالی نیستن !!

پی نوشت 3: سال پر حادثه ای در پیشه !!

پی نوشت چهار : هنوز پرده رختکن ها نخورده که به ما به عنوان یه طرح آماده تحویلش میدن+ سلفمون هنوز ازش سیمان میچکه!!

داریم براتونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن...

+نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت17:22توسط ... | |

زرشک میگویم به مملکتم که برای کنترل ملت از دوربین استفاده میکنن!!! زرشک ...


میخوام چیزایی بگم که تا حد 90 درصد مطمئن شدیم و روز اول مهر 100 درصد میشه!!

این دو سه هفته آخر تو مدرسه کارای عمرانی زیاد انجام شده ... اما یکیش فوق العاده قابل تامل هستش ... تمام اتاقای دبیرستان ، آزمایشگاه ، سایست جدید و اینا کابل کشی شدن ... والا شوخی شوخی چند نفری همون اوایل با هم میگفتیم میخوان دوربین بزارن و میخندیدیم ... اما دیروز دیدیم سیم آوردن تو آزمایشگاه روباتیک ... گفتیم اگه بخوان شبکه کنن مانیتوری چیزی که اینجا نمیخواد... تا آقا مهری اومد سیمو نشونش دادیم .... فرمودن :اسم سیم "کواکسیال" هست و برای انتقال تصویر !!... در این لحظه مو های بنده فر خورد ... سیم پاورشم کنارش اومده بود ... ببینید اگر وقاعا یه همچین اتفاقایی بیفته فوق العاده افتضاحه!! چرا؟!

اصولا دیگه دانش آموز احساس نمیکنه سره کلاسه ... من بعضی اوقات میرم جایی که دوربین مدار بسته هست سعی میکنم عین آدم رفتار کنم (جز کوچه آقای صانعی و آقای منتظری) ... خب فکرشو بکنید شما دو دقیقه میری تو بانک خیلی خشک و اینا اگه دوربین باشه کنترل میکنی خودتو و یه حس خیلی بد داره !! حالا فرض کنید 9 ماه بخوایم یه همچین حالتی رو سره کلاس داشته باشیم . مسلما نه معلم نه دانش آموز دیگه نمیتونه فعالیتشو داشته باشه .. معلم گه گاهی تیکه میندازه یه کاری میکنه ... ما ها هم همینطور .. اصلا تو وجودمونه ... انرژی هستش .. بعضی اوقات صحبتایی میکنیم سر کلاس که فراتر از کلاسه ... شاید از لحاظ کارکنان مدرسه غیر نرمال باشه و ... .

ذلته بخدا ... تو مجلس هم دوباره تصویب کردن که ایرادی نداره!!

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=107924

اینو نیگا!

دوربین‌ مدار بسته یک وسیله حفاظتی است

ااااااااااااااااااااا. تروخدا نیگا کنید . نوشته استرقا سمع منع قانونی داره اگه خصوصی باشه !! اما مدرسه و کلاس خصوصی نیست ... بابا به پیر به پیغمبر اینطوری نیست !!!

حفاظت از مدرسه و پیرامون آن برای دانش‌آموزان سودمند است

خیلی ممنون که اینقدر به فکر دانش آموزا هستن که میخوان ببین کی میاد تو مدرسه کی میره ...

استفاده از سیستم در چارچوب قوانین

ازین قسمت کاملا میشه اینو فهمید که میخوان بچه ها و کاراشونو کنترل کنن . مثلا موبایل نیارن سره کلاس بلوتوث بازیو و فلان . آخه من میخوام بدونم کسی که زور زده تلاش کرده بیاد تیزهوشان میشینه سره کلاس اینکارا رو انجام میده؟!؟!این توهین ... وقتی یه کسی بهش مظنون میشن خلافکاره ،زیر نظر میگیرنش . دقیقا الان هم همین حالته ...

دوربین‌ مداربسته باعث خودکنترلی دانش‌آموزان می‌شود

اینم همون بود که گفتم ... خودکنترلی نیست اسم این!! ایجاد ترسه ...

پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی

مثلا کسی بخواد کار خاصی انجام بده سره کلاس انجام میده؟! مدرسه ما این همه وسعت و دار و درخت داره ... بیان ببین اونجا چه وضعیه ... نمیخواد سره کلاسو جمع کنن

اینم ازین !! اتاقی رو توی سالن درست کردن که میگن ماله آمپلی فایر هستش .. اما مگه آمپلی فایر و بلند گو چقد حجم داره؟که برداشتن یه اتقا جدا واسش درست کردن(بهتره بگیم دکه ) ... حالا مطمئنا اگه دوربین بزارن .. همراش میکرفونم میزارن ... من یه چیز میگم .. اون یه چیز میگه .. فردا سریع میان سراغمون که چی؟ شما دیروز تیکه انداختی به معلم ...

کلاس روحشو از دست میده ... خشک میشه ... مطمئنم معلما هم مخالفن ... در هر صورت ما نمیزاریم ... دیگه داره یجوری میشه امسال ... فقط منتظریم که بزارن ... شایدم نذارن ... اما شواهد و قرائن اینو میگه ...

اینه همون آزادی که واسمون هدیه آوردی محمود خان ... 

البته دستشون درد نکنه واسمون صندلیای پارکیه خوبی درست کردن

یه بوفه درست کردن که شیب شیروونیش به سمته جلو بوفه هستش!! یعنی بارون بیاد صاف رو سر بچه هاست ... کولر گازی خفنی واسه کتابخونه گرفتن ... آزمایشگاه روباتیک هنوز کولر نداره ... سلفمون داره ساخته میشه .. اما امیدی نیست ...یادم رفت رختکنو بگم ... 5 تا رختن کن صحرایی گوشه حیاط زدن .. دستشون درد نکنه .. اما چجوری ... جای اینکه بخوان در بزارن میخوان پرده تمام قد بزارن ... نمیخوام اسم کسیو ببرم یا به کسی توهین کنم اما با شناختی که از بعضی بچه ها داریم میدونیم اونجا منبع فساد خواهد شد ... حداقل دراشو یجور میذاشتین عین استخر اینا ...

ما منتظر روز اول مهریم ...


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت16:35توسط ... | |

خب سال جدید داره میاد ... جای اینکه خوشحال باشم یه جور بغض دارم نمیدونم چرا ... تاسف میخورم واسه مملکتم که دغدغه ی دانش آموزاش واسه رفتن به مدرسه مشکلی شبیه لباس فرمه !!! خب بزارید شروع کنم... از اول تابستون یه بوآیی میومد واسه امسال که بخوایم لباس متحد الشکل بپوشیم ... هی میگفتیم الکیه الکیه الکیه ... تا اوایل شهریور که دیدیم نه انگاری باید یه چیزایی واسه سال دیگمون تنمون کنیم ... دعوا سره نوعش بود ... یکی میگفت قهوه ای یکی میگفت آبی و و و و ... تا این که متوجه شدیم لباسی بسیار شیک برامون تدارک دیدن!! پیرهن آبی روشن ... شلوار فاستونی سرمه ای !!! چند تا نکته میخوام بگم ...

نمیدونم چرا عادت دارن فرمانده ها به سربازاشون زور بهمراه دروغ بگن ... چرا به ما میگین اجبار سازمان هستش ؟! مگه مدرسه هدایت ماله قم نیست؟ پس چرا لباس فرم ندارن؟! ما باید بپوشیم؟! میفرمایند که اولا اجبار نایحس .. دوما وقتی لباسا عین هم باشه بچه ها متحدن وو از طرفی یه مسئله به ما گفتن ... این که همه از لحظا مالی وسعشون نمیرسه که واسه بچه هاشون فلان لباس فلان کسو بخرن ... بچه دپرس میشه ... خانواده ها زنگیدن گفتن !!! بابا نمیتونیم لباس فرم بپوشیم ... بدمون میاد ... من نمیتونم جز تیشرت چیزی بپوشم !!! اصلا حالم بهم میخوره ... پیرهن فقط مهمونی ... چرا ملت زور میکنین؟! بچه ها عین فنرن ... هر چی بیشتر فشارشون بدین انرژیشون بیشتر ذخیره میشه ... یه روزی چنان تخلیه میکنن خودشونو که خودتونم نفهمین!! من به عمرم شلوار فاستونی نپوشیدم!! حالا فرض کنید عین من خیلیا هستن ... چجوری میتونن تحمل کنن؟ من عاشق تنوعم .. حداکثر دو روز یه بار لباسامو عوض میکنم واسه مدرسه ... اما الان دیگه اینطوری نیست ... وقتی بچه ها رو تو کلاس میبینیم یه رنگ آبی روشن یه دست ، تو چشم آدم میزنه حال آدم گرفته میشه ... من بعید نمیدونم بیان سال دیگه کفشمو از پام درارن بگن به علت اینکه قیمت کفش شما بالای 100 تومنه حق پوشیدن کفش ندارین دمپایی پام کنن بقیه منو میبینن ضد حال نخورن !!! ها؟! خوبه؟؟ رختکن صحرایی واسمون زدن ... چهار تا ... اون گوشه حیاط ... درم نداشت تا جایی که یادمه ... از طرفی دفتری بسیار گل و منگل درست کردن واسه هر نفر هر روز باید یه تیک برای لباس فرم بخوره ... این یجوری توهینه ... اینکه اگه کسی نپوشه از نمره انضباطش کم میشه ... خب .. حالا بچه ها رفتن لباس بگیرن ... یکی میگه گشاده ... یکی میگه دکمه هاش بهم نمیرسه ... یکی میگه پاچه های شلوارش گشاده ... LIke a CoWBoYs...  یعنی چی بابا شورشو درآوردین ... شبیه بچه های ماندگار و اما صادق ... من خوف ازین دارم بگن یهو کچل کنید !!! ببین دیگه چی بشه ...  نه اینکه همچین از فشن کردن خوششون نمیاد ... کچل کردنم بعید نیست ... اول مهر میریم مدرسه بدون لباس فرم ... بدون لباس فرم ... بدون لباس فرم ... اطلاع رسانی کنید ... بچه ها اگه هممون با هم باشیم هیچ کاری نمیتونن بکنن ... هیچ کاری ... پس نترسید نترسید ما همه با هم هستیم ....

پی نوشت 1:

پی نوشت 2 :http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/09/571527_orig.jpg

و چه زیباست آهنگ لیلا فروهر ...

تو ای آزاده ایران ...ایران ... که چون دریا خروشان ... ایران ... 

.

.

.

دلیل زندگی تنها طلوعه ... صبح آزادیست ... وگرنه ناجوان مردی نفس در سینه میگیره ...

تو ای آزاده ایران ... که چون دریا خروشان ... ایران ... تو که با ظلم می جنگی ... بدون پاینده میمانی ...

بدون ایران نمیمیره ... نمیمیره ... نمیمیره ...

هزاران فتنها تاریخ ما دیده ... نترسیده نترسیده ... گناه هر چه خائن را به آسونی نبخشیده نبخشیده ...

.

.

.

جوابتو میدیم یه روزی که با کوروش بازی میکنی ...

پی نوشت 3: شاید این پست آخرم باشه ... اصلا دیگه حال ندارم ... شاید بدم بچه ها ادامه بدن .. ضد حال پشت ضد حال ...

اگه 17 آبان یادم بره 1 ذی الحجه یادم نمیره ...

سال خوبی واسه همه آرزو دارم ... مخصوصا واسه این کنکوریا که مشغولن و امیدوارم بتونن هر چی میخوان بدست بیارن و یه روزی ازین مملکت برن و دوباره واسه چرخوندن چرخش، برگردن ...



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت0:49توسط ... | |

نمیدونم چرا اتفاقای زندگی عین کاغذ و مدادن ... وقتی با مداد رو کاغذ میکشی ... حتی اگه با پاک کن نقش مدادو پاک کنی ردش رو کاغذ میمونه و با هیچ چیز نمیشه پاکش کرد ... کاشکی زندگیمون کاغذ و مدادی نبود ...

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت23:5توسط ... | |

This blog is over-protect ... Because a high ranking executive of the "qomnodet" high school saw it ... maybe i want to delete all of comments in my blog ... maybe ... Sorry for infrastructure and basic changes ...

Best regards

green Alga

...

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت1:55توسط ... | |

خدایا ... ما مدتی را در این ماه به سر بردیم ... ماهی که بدان شرافت بخشیدی و به احسان خویش، ما را شایسته آن گرادنیدی ... در حالی که مردم بدکردار تیره بخت ، قدر آن نشناختند و به سبب شور بختی خویش از فضل آن محروم شدند ...خدایا ... پوزش ما را بپذیر که در این ماه ، در ادای حق تو کوتاهی کردیم و عمر ما را به رمضانم آینده برسان و چون ما را به آن رسانیدی ، کمک کن تا به عبادتی نایل شویم که تو را سزاست و طاعتی را بر پا داریم که در خور این ماه است و ما را پیوسته به کار های نیکی موفق ساز که حق تو را در این دو ماه ، این رمضان و رمضان دیگر ، از ماه های عمرمان ، تدارک نماید ... خداوندا ... اکنون که این ماه به پایان رسیده و جامه زمان را به دور افکند ، تو نیز جامه گناهان ما را از ما درآور و به دور افکن و با رفتنش ، بدی های ما را ببر و ما را به سبب آن، از نیک بخت ترین روزه داران و پر نصیب ترین و بهره مند ترین آنان قرار ده ... بار الهی ... اگر کسی از روزه داران ، چنان که باید حق این ماه و حرمتش را پاس داشته و و به احکام آن عمل نمیوده و از گناهان دوری ورزیده ، یابه وسیله ای به تو تقرب جسته که خشنودی و رحمتت را برای او در پی داشته است ، همانند آن چه به او می بخشی ، از خوان بی نیازی ات، به ما نیز ببخش و چندین برابر آن را از فضل خود به ما ارزانی کن که فضل تو ، کاستی نمیگیرد و گنجنینه های تو ، نقصان نمی پذیرد ... بلکه پیوسته در حال فزونی است و معادن احسان تو ، نابود نمی گردد و بخشش بی زحمت و آماده ، بخشش توست ...

فراز 46 صحیفه سجادیه ...

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت14:11توسط ... | |

سلام ... خوش گذشته دیگه؟!ها؟میخوام به قول بچه ها گفتنی حوادث یهویی این دو سه روزه رو بگم !!!

- اولیش که خیلی آتیشم زد یه حرف بود اونم از جانب شخص شخیص ... چند وقت پیش یه جمع خصوصی پیش دکتر اخوان بودیم ... اون گفت ما گفتیم ... هی گفتیم و گفتیم ... آخرش من و اون یکی دوستم محمد علی از ایشون در خواست کردیم واسمون با استاندار جلسه بزاره(جالبه به قول دکتر کلی نوشابه واسه استاندار باز کردن که ایشون پیشنهاد داده اما ...) ... خب انگار محقق شد اما چجوری ... اصلا حضور نداشتن من هیچ فرقی به حالم نمیکرد ... نه چیزی از دست میرفت نه به دست میومد ... اما این که چرا من نبودم!!! بنظرتون چرا نبودم؟ چون شخص شخیص فرمودن : این جلسه برای ایشون مناسب نیست ... و ایشون اصلا خوب حرف نمیزنه !!! ای شخص شخیص شما دفعات قبل کجا بودین که ببینید من چی گفتم؟! میگید و میبافید به هم ... تازه جالبه یه بارم حتی به من تذکر ندادن ... اینجا که رسیده پشت سرم گفتن ... این هیچی ... اما چیز مهم تر که فک میکنم به خاطر اون باشه ... این که به فرموده ایشون بنده عنصر فاسده آزمایشگاهم ...چرا؟ چون با بچه های فرزانگان در ارتباطم!!! یه عنصر فاسد ... وایییی عنصر فاسد ... کجایی علی که اینا دارن دم از عدالتت میزنن اما جرعه ای از عدالتو نچشیدن ... وقتی برای یکی میخوان حکم صادر کنن بهش دو دقیقه وقت میدن میگن دفاع کن ... من به تدبر آقای محمدی شک کردم ... چرا؟ چون اصلا ایشون متوجه نیستن ارتباط داریم تا ارتباط .... خب دیگه ... نه این که من بچه های پایینو میبینم دست و پام شروع میکنه لرزیدن، لیمیتم کردن ... دستشون درد نکنه ... متوجه شدم که جلسه در عین خفقان هم تشکیل شده ... از بچه ها فقط یه نفر صحبت کرده ... بعدشم چهار تا آخوند به اسم نخبه حوزوی !!! اونم تمام مطالب از رو و از پیش تعیین شده ... خدا خواست نباشیم چون بقیه میدونن اگه من تو همچین شرایطی بودم چیکار میکردم ...

-دومیش : واقعا متاسفم برای وزیر آموزش و پرورش دولت کریمه که اینقد ساده فرمودن سمپاد باید منحل شه !!! حالا ببینیم خدا چی میخواد ...

- اصولا شما اگه برید احیا آخرش سه بار به جون این فلان فلان شده دعا کنن چیکار میکنید؟! الهی همون علی تو کمرتون بزنه ...

- آخرین لینک پیوند ها رو نیگا کنید!!!(شاید دیگه آخریش نباشه ولی عشقه سید محمد جونوووووووو)....

- هم غزه هم لبنان هر دو فدای ایران (قال مرتضی)= نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ... اصولا من روز قدس خیلی دوست دارم!!!


 امشبم احیاست ... خدایا هیچ کسو امشب دست خالی بر نگردون ...

+نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت21:18توسط ... | |

یادمه مدیر مدرسه ابتداییمون واسمون برنامه روزانه درست کرده بود ... آخر شب 10 دقیقه بود واسه فک کردن .. فک کردن به کارای بدی که کردی ... تا اونا رو فردا جبران کنی ... یه سال گذشت... یه سال ازون وقتی که داد میزدیم "الهی العفو" که تو ستارالعیوبی که تو ارحم الراحمینی... یه سال گذشت ازون وقتی که قرآن سر گرفتیم و تو رو به حرمت اهل بیت قسمت دادیم تا ببخشیمون ... یه سال با همه خوبی ها بدی هاش ... پارسال این شبا در خونت بودم خدا جون .. داشتم زار میزدم تا منو ببخشی ... تا کثیفیمو پاک کنی ... تا منو ازون جلد قبلیم در بیاری ... اما عهد شکستم ... پیمان نبستم ... اما تو نشکستی ... بازم دارم میام ... میام در خونت تا ببخشی منو .. بخاطر تمام لغزشام ... بخاطر پاکیایی که ناپاک کردم .. خوبی هایی که بدی کردم .. دلایی که شکستم ... دروغایی که گفتم ... اگه قدر بدونیم ... خدایا بی محلیم نکن ... منم درد دارم ... سوز دارم ... دارم روح کثیفمو میارم پاکش کنی ... نذاری کثیف تر بشم ... اما چه قدر نشناسم من ... منی که همیشه ازت میخوام ... بازم میخوام ... تو میدی ... اما فراموشت میکنم ... فراموش میکنم یکی هست که همیشه در رحمتش بازه ... یکی که تا از هرجا میبرم سریع به خودش میگم ... ببخش ... به حرمت قرآن قسمت میدم ... تو اینقد خوبی که همیشه فرصت میدی بهمون  ... اما ما چقدر نادونیم که قدر نمیدونیم ... قدر ...

+نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت0:27توسط ... | |